اول: در سالیان اخیر شاید کمتر اثر هنری مثل «جدایی نادر از سیمین» توانسته بانی بحثهای عمیق اجتماعی، اخلاقی و فلسفی در مجامع مختلف فکری باشد. جدای از ارزشهای فنی و سینمایی بالای این اثر، طرح موضوعاتی که اصغر فرهادی در آثار پیشینش نیز به آنها توجه نشان داده بود، در «جدایی نادر از سیمین» در ابعادی بزرگتر و تکاندهندهتر، پی گرفته میشود. آنهایی هم که موفقیت همهجانبه اثر در بین خاص و عام را به مسایلی به غیر از مسایل هنری و سینمایی ربط میدادند با استقبال بینظیر از آن در جشنوارههای جهانی و در زمان اکرانش در دیگر کشورها، که این اثر را به پرفروشترین و پرافتخارترین فیلم تاریخ سینمای ایران بدل کرد، ناگزیر به تائید کیفیت بالای فنی و محتوایی آن هستند. به غیر از امتیازهای مهم فیلم مثل بازیهای درخشان، کارگردانی استادانه، فیلمنامه دقیق و فیلمبرداری بینظیر، آنچه که در این درام اجتماعی تلخ گفته میشود فراتر از مرزها و زبانهاست و همین نکتهای است که باعث موفقیت جهانی آن شده به طوری که تماشاگرانی با ملیتها و فرهنگهای مختلف، به تماشای آن نشسته و به آن فکر میکنند. در این مطلب از دریچه تحلیل رویکرد اخلاقی شخصیتها به بررسی برخی از ابعاد این اثر میپردازیم؛ و البته آنچه در پی میآید، تنها وجوه این اثر نیستند و همچنان میتوان به این بحث از زوایای مختلف ادامه داد.
دوم: «جدایی نادر از سیمین» فیلمی است درباره بقای شرافت، انسانیت و اخلاق در دنیای امروز. کلیدواژه کل فیلم، مرز بین راست و دروغ، و در پی آن، آزادی در انتخاب بین آنها است. مهمترین بحثی که خالق اثر به دنبال طرح و ایجاد تلنگر در ذهن مخاطب است، بحث چگونگی بقای شرافت انسانی در فضای پیچیده اخلاقی پیرامونی است. مسایلی که در آثار قبلی فرهادی نیز جاری بودند. در «چهارشنبهسوری» روحانگیز با دروغی و پوشاندن حقیقتی، زندگی یک زوج و فرزندشان را حفظ میکند و تا پایان نیز در تردید میماند که آیا کارش درست بوده یا نه. در «درباره الی…» جمع در این که حقیقت را بگوید و آبروی الی برود و این که دروغ بگوید و خود را نجات دهد، بر سر دوراهی بود. در چنین شرایطی تشخیص مرز راست و دروغ، و کار درست و غلط به قدری دشوار است که شاید هیچگاه نتوان حکمی قطعی برای آن صادر کرد. در «جدایی نادر از سیمین» همین موضوع در ابعادی عمیقتر و هولناکتر مطرح میگردد و شخصیتهای داستان بارها در چنین دوراهیهایی قرار میگیرند که انتخاب هرکدام از راهها، رنجها و مکافات خاص خود را دارد. فیلمنامه و حوادث داستان و شخصیتها به قدری ریاضیوار طراحی و پرداخت شدهاند که تحت هیچ شرایطی نمیتوان گفت که راه درستتر کدام است. همه شخصیتها ذاتا بیگناهند؛ ولی به فراخور شرایط اجتماعی که در آن قرار میگیرند، مجبور هستند دروغ بگویند (که معلوم نیست راستگویی نتیجه بهتری برایشان رقم میزد یا نه). هیچ رفتار غیراخلاقی در طول روایت اتفاق نمیافتد. تماشاگر نمیتواند هیچکدام از شخصیتها را محکوم به رفتاری غیرانسانی و غیراخلاقی کند. یک فعل برای آن که «فعل اخلاقی» نامیده شود و یا حداقل خلاف اخلاق نباشد، نیازمند توجیهی اخلاقی است و خالق اثر، هوشمندانه و ظریف پای کثرت و تنوع توجیهات اخلاقی در میان افراد را به میان میکشاند. در واقع وزن گناه همه شخصیتها (با توجیهات متفاوت ولی قابل قبول اخلاقی) به یک اندازه است؛ آن هم گناهی که شرایط اجتماعی آنها را به سمتش سوق داده است و اینجاست که بحث مهمی پیش میآید: بالاخره تا کجا باید پای اصول ایستاد؟ چه زمانی باید مصلحتاندیشی کرد؟ و تاثیر اجتماع بر فرد در اتخاد این تصمیم، چقدر است؟
سوم: شخصیتهای اصلی روایت «جدایی نادر از سیمین» کمابیش هرکدام نماینده یک نوع تفکر اخلاقی هستند. در واقع تفاوت نوع تفکر نادر و سیمین است که اولین دلیل برای جدایی آنها و بقیه ماجراها میشود. نادر و سیمین را با کمی اغماض میتوان به ترتیب وظیفهگرا و مصلحتاندیش (پیامدگرا) دانست؛ هرچند که نادر در جایی، این وظیفهگرایی را زیرسوال میبرد ولی در پایان، باز به رویکرد خود رجوع میکند. نادر در ابتدا رویکردی وظیفهگرایانه دارد. چنانکه میگوید: «چیزی که غلطه، غلطه. هر کی هر جا که میخواد بگه، بگه.» یا «تا به من ثابت نشه من باعث کشتهشدن بچهشون شدم، یه قرون پول نمیدم» و خالق اثر در اینجا به زیبایی تفاوت دو نگرش اخلاقی و دو سبک زندگی نادر و سیمین را به تصویر کشیده است: نادر به هیچ وجه زیر بار پرداخت پول در حالی که هنوز مطمئن به خطایش نیست، نمیرود. هر چند که ممکن است پرداخت این پول باعث پیامدهای بهتری نسبت به ماندن سر اصول شود در حالی که سیمین حتی حاضر است ماشین خودش را بفروشد تا این پول را به راضیه و حجت بدهد و ماجرا تمام شود. این رویکرد سیمین در تائید همان رویکردی است که حاضر است پول یک طبقه اضافه برای حمل پیانو را بدهد و در عوض پیامد بهتری نصیبش گردد. (کافی است تصور کنیم که اگر نادر با چنین شرایطی روبرو میشد، چه واکنشی نشان میداد) اما نادر در داستان در یک جا از اصولش پا پس میکشد و آن، موقعی است که به دروغ میگوید از بارداری راضیه خبر نداشته. در این جا نادر رویکردی کاملا پیامدگرا و فایدهباور دارد. فایدهباور از این نظر که میپندارد اعمال (فارغ از نسبتشان با اصول فردی) درستند به تناسبی که به افزایش خوشبختی گرایش دارند، نادرستند به تناسبی که به افزایش ناخوشبختی گرایش دارند. منظور از خوشبختی، لذت و نبود رنج است؛ و منظور از ناخوشبختی، رنج و محرومیت از لذت است. با این دیدگاه، نادر در این یک مورد (موضوع اطلاع از بارداری راضیه) رهایی از رنج را در انتخاب راه پوشاندن حقیقت میبیند. پس از اعتراف به حقیقت نادر نزد ترمه، دخترش، و برشمردن پیامدهایی که گفتن حقیقت برای او و خانوادهاش داشت، به ظرافت شاهد انتقال این نوع تفکر به دخترش هستیم که وقتی نادر میگوید: «اگه تو بگی برو بگو، همین الان میرم میگم»، ترمه سکوت میکند و به نوعی حرکت پدر را تائید میکند. این پا پس کشیدن از اصول در این قسمت از روایت به این علت اهمیت دارد که اگر چنین نمیبود، نادر در پایان روایت نزد تماشاگر به عنوان یک فرد پایبند به اصول، تبرئه میشد. اما فیلمنامه ریاضیوار اثر جلوی جانبداری ما از هرکدام از شخصیتها را میگیرد. در ادامه نادر در پایان داستان که به نظر میرسد با پرداخت پول موافقت کرده، باز بر سر اصول خود میایستد و همچنان اعتقاد دارد که او باعث کشتهشدن بچه راضیه نشده است و در پی آن، صحنه درخشان امتناع راضیه از قسمخوردن و طغیان حجت در آشپزخانه، رقم میخورد.
در هرکدام از این انتخابها بین راست و دروغ که بارها در طول روایت «جدایی نادر از سیمین» اتفاق میافتد، به واقع نمیتوان گفت که کدام راه درستتر است و در چنین بزنگاههایی شاید تکیهگاهی نیز برای استناد به درستی یا نادرستی یک انتخاب و پیامدهایش وجود نداشته باشد. ممکن است گفته شود بهتر است در چنین شرایطی فرد یا جمع به مکتب اخلاقی که ممکن است به آن باور داشته باشد رجوع کند تا با تکیه بر آن تصمیم بگیرد. اما اگر مثلا فرد فلان مکتب را انتخاب کند، باز هم آن مکتب را انتخاب کرده است و با آزادی، انتخابی را برگزیده (ولو با وجود یک راهنما) و در نتیجه، خود دوباره تصمیمگیرنده نهایی در دوراهی بوده است. به عبارت دیگر، انتخاب راهنما باز هم انتخاب راه است.
چهارم: ترمه و سمیه نسل جدیدی هستند که هنوز رویکرد اخلاقی مشخصی ندارند، اما جامعه اطرافشان و والدینشان به وضوح این رویکرد را به مرور به آنها آموزش میدهند. رویکردی که نمیتوان گفت رویکرد درستی است. وقتی راضیه میخواهد پدر نادر را بشورد، سمیه بدون آن که مادرش از او بخواهد، میگوید: «به بابا نمیگم» و یا ترمه نیز بدون آن که نادر حتی موضوع سوال بازپرس را به او بگوید، پیش بازپرس رفته و دروغ میگوید تا خانوادهاش را نجات دهد. (و این رفتارش در پی آموزشی است که در ماجرای اظهار بیاطلاعی از بارداری راضیه از پدر گرفته است) هر چه بشر (در حال صداقت) انتخاب کند، ناچار متضمن این معنی است که به خوببودن آن نیز معتقد است. بنابراین، انتخاب یعنی حکم به آنچه انتخاب شده است. اینگونه شاهد شکلگیری رویکرد اخلاقی در نسل جدید پس از نادر، سیمین، راضیه و حجت هستیم که چندان هم امیدوارکننده نیست و نشان میدهد که روحیات نسل والدینشان در آنها نیز ادامه مییابد. ترمه و سمیه ذاتا آدمهای پنهانکار و دروغگویی نبودهاند، بلکه این شرایط اجتماعی بوده که آنها را وادار کرده دروغ بگویند یا پنهانکاری کنند. این نکته ظریفی است که در این فیلم به آن اشاره میشود و پاسخی است به بسیاری از تحلیلهای شبهجامعهشناسانهای که در کتابهای غیرعلمی مثل «جامعهشناسی خودمانی» به مخاطبان تحویل داده شده و به نظر میرسد هدفشان این است که بگویند: «ایرانیان (یا هر ملیت دیگری) ذاتا و به صورت ژنتیکی رفتارهایی دارند که از بدو تولد با آنها بوده و قابل تغییر نیستند» و با این پایه شروع به تحلیلهایی میکنند و بدون توجه به تفاوتهای رفتار فردی و جمعی انسان، به گزارههایی میرسند مثل «ایرانیان کار جمعی بلد نیستند» که کاملا غلط است چرا که خشت اول کج گذاشته شده است. رویکرد درستتر این است که تحلیل بر این مبنا شکل بگیرد که «چه عوامل تاریخی و اجتماعی باعث شده که ایرانیان در این برهه زمانی در کار جمعی موفق نباشند؟» اگرچه در اینجا مجال بحث بیشتر نیست که اشاره شود که چنین تحلیلهایی از جنس «ایرانیان همگی این صفت خاص را دارند» (که مطابق میل دیدگاههایی است که نقصهای حاصل از فقدان آموزش فرهنگی و صیانت از فرهنگ را به گردن ذات و سرشت آدمیان میاندازد) تا چه حد خام و سطحی هستند؛ اما فقط با اشاره به همین نکته از «جدایی نادر از سیمین» یعنی تاثیرپذیری ترمه و سمیه از اطرافیانشان میتوان تحلیلهای شبهجامعهشناسانه این کتابها و باورهایی مثل عمومیتدادن یک صفت اخلاقی خاص به مردم یک سرزمین را رد کرد. مردم یک سرزمین (مثلا ایران) هیچ خلقیات و روحیات متفاوتی از ابنای بشر ندارند؛ بلکه در اینجا عامل اجتماع بسیار موثر است و این بسته به وضع بشری انسان است. منظور از وضع، مجموعه حدود اولیهای است که موقعیت اساسی بشر را در جهان مشخص میکند. اگر مردم یک سرزمین اروپایی در شرایط ایران قرار بگیرند، پس از مدتی مانند ایرانیان رفتار کرده و اگر ایرانیها در شرایط آنها قرار بگیرند و زندگی کنند، مانند آنها رفتار میکنند. به طور مثال، اگر ایرانیها به بد رانندگیکردن معروفند، رانندگی همین ایرانیان در لندن یا کالیفرنیا بسیار قانونمند میشود. مهمترین دلیل این رفتار، شرایط اجتماعی است، در جامعهای که بقیه درست رفتار میکنند، فرد نیز درست رفتار میکند. اگر فرد در ایران بد رانندگی میکند به این دلیل است که بقیه نیز همینطور رانندگی میکنند و این رفتار، خاص افراد با طبقه اقتصادی و فکری خاصی نیست. رفتار ایرانیان، معلول شرایط اجتماعی ایران است که خود تحتتاثیر مسایل مختلفی است که نیازمند بررسی و پژوهش است. البته عمل صرفا زاده محیط نیست؛ اما فرد از محیط، یعنی جهان بیرون از خود، نیز یکسره فارغ نیست، بلکه هر حقیقتی و هر عملی، هم متضمن محیط خود است و هم متضمن درونگرایی انسانی، یعنی آنچه بشر از خود میسازد. در «جدایی نادر از سیمین» این موضوع به ظرافت هر چه تمامتر در تاثیرپذیری ترمه و سمیه از اطرافیان، به تصویر کشیده میشود.
پنجم: در ابتدای فیلم دیالوگهای بسیار مهمی وجود دارد که معمولا در پس ظرافتها و جذابیتهای دیگر اثر، کمتر به آن پرداخته شده است. در دادگاه ابتدای فیلم، سیمین میگوید: «من همهچیزمو میبخشم، فقط دخترمو بده به من» نادر میگوید: «دخترت از نظر عاطفی به من وابسته است، اصلا خودش نمیخواد با تو بیاد» سیمین میگوید: «خودش نمیفهمه» و نادر جواب میدهد: «چرا نمیفهمه؟ یازده سالشه، نمیفهمه؟ فقط تو میفهمی؟ همه اشتباه میکنن فقط تو میفهمی؟» و سیمین میگوید: «نه، فقط تویی که همهچیزو میفهمی» این هم تفاوت دیگری در رویکرد اخلاقی نادر و سیمین است و موردی است که در جامعه امروز نیز نمود دارد. برخی که احساس میکنند، بقیه نمیفهمند، و آنها هستند که میفهمند و حق دارند برای دیگران تصمیم بگیرند. این باور غلط که «ما میفهمیم و بقیه نمیفهمند» چه در بین خواص روشنفکر و چه در بین عوام به باور رایجی تبدیل شده که هر فرد میپندارد فقط خودش و همفکرانش میفهمند و بقیه عاجز از درک و فهمند و به این ترتیب آنها به علت فهمشان، در تصمیمگیری بر دیگران برتری دارند. در حالی که هیچگاه نمیتوان گفت که فهم هر فرد یا تفکر چقدر به حقیقت نزدیک است، و اصلا نمیتوان مطلق رفتار کرد. به نظر میآید تنها وقتی که افراد و طیفها و طبقههای مختلف، فهم همدیگر را به رسمیت بشناسند، و خودشان را کاملا فهمیده و برحق تصور نکنند، تازه میتوان بین این طیفها و تفکرات مختلف، گفتگو برقرار کرد. چیزی که ضعف و نبود آن در جامعه امروز کاملا احساس میشود.
ششم: خانم قهرایی، معلم مدرسه ترمه، رویکردی وظیفهگرایانه بدون توجه به پیامدهای آن در این روایت دارد و کاری که فکر میکند درست است انجام میدهد، بدون آن نگران نتایجش باشد. راضیه با اخلاق پایبند به اصول دینی رفتار میکند. معیار او این است که دین در مورد یک عمل چه حکمی کرده است. حکم دین، مبنای رفتار اوست. حجت هم با مبنای اخلاقی متمرکز بر طبقه و تضاد طبقاتی رفتار میکند که به نوعی یک رفتار مارکسیستی است. در نظر او همهچیز در اختلاف اقتصادی میان او با نادر و سیمین خلاصه میشود و بارها و بارها در طول روایت به این موضوع اشاره میکند. البته از «جدایی نادر از سیمین» نمیتوان برداشتی سراسر مارکسیستی داشت چرا که نگاه مارکسیستی به این اثر مانع از توجه به وجوه دیگر آن میشود؛ اما در مورد شخصیت حجت میتوان آن را با همین رویکرد تحلیل کرد. حجت در هیچ زمانی در طول روایت خود را یکسان و برابر با دیگر شخصیتها نمیبیند و احساس تضاد طبقاتی در او وجود دارد. او طبق همین تضاد طبقاتی پیشداوریهایی درباره طبقهای که نادر و سیمین متعلق به آن هستند، دارد که به نظر میرسد درست نباشد. مثلا در جایی نادر میگوید آیا لازم است برای اثبات موضوعی، قسم بخورد که حجت میگوید: «چقدرم که شما خدا و پیغمبر حالیتونه» و نادر جواب میدهد: «نه، خدا و پیغمبر فقط مال شماهاست.» یا جای دیگری که حجت میگوید: «ناموس اگه برای اینا مهم نیست برای ما مهمه» که نادر از او میخواهد توهین نکند. حجت احساس میکند حق او در این جریان در حال پایمالشدن است و دلیل آن را نه حکم قانون که برتری نادر بر خود میبیند. در صحنه درخشان خروج او با ماموران از اتاق بازپرسی، میگوید: «من ده سال توی کفاشی کار کردم آخرش مثل سگ انداختنم بیرون، گفتن برو قانون حقتو میده، یه سال کشوندنم این ور اون ور آخرشم هیچی به هیچی، ولی این دفعه نمیذارم، این دفعه از این خبرا نیست… میدونین مشکل من چیه؟ من نمیتونم مثل این آقا حرف بزنم، من قاطی میکنم سریع جوش میارم…» واضح است نادر و طبقه اجتماعیاش تاثیری در این اتفاق زندگی حجت نداشته ولی حجت آن را از چشم آنها میبیند. در جای دیگری دیالوگ مهمی در فیلم وجود دارد که سیمین که به دنبال راضیکردن نادر برای پرداخت پول به حجت است میگوید: «یه نگاه هم به وضعیت این بدبختا بکن» و نادر پاسخ میدهد: «مگه من باعث بدبختیشونم؟» نگاه نه چندان درستی که حجت به تضاد طبقاتی دارد، ناشی از پیشداوریها و قضاوتهایی است که طبقات اقتصادی و فرهنگی مختلف نسبت به یکدیگر در جامعه امروز دارند و به نظر میرسد این یکی از مهمترین مشکلات اجتماعی امروز است.
هفتم: در پایان روایت تکاندهنده و پرالتهاب «جدایی نادر از سیمین» معلوم نمیشود که ترمه پدر را انتخاب میکند یا مادر را. اما به واقع این نتیجه انتخاب اهمیت چندانی ندارد؛ زندگی نادر و سیمین پیش از این دادگاه، با دروغها، با کشمکشها، و با مرگ پدر (که از پیراهن سیاه نادر در دادگاه پایانی معلوم است) از هم پاشیده است. حتی دانستن انتخاب ترمه نیز کمکی به ماجرا نمیکند. ولی از طرف دیگر، ترمه به هر حال باید انتخاب کند. به واقع، بشر محکوم به آزادی است. بشر محکوم است، زیرا خود را نیافریده و در عین حال، آزاد است، زیرا همین که پا به جهان گذاشت مسئول همه کارهایی است که انجام میدهد. ترمه هم به ظاهر در یک موقعیت آزاد قرار میگیرد که آزادانه انتخاب کند که با پدر بماند یا با مادر و باید مسئولیت این انتخاب را بپذیرد. اما از چهره ترمه نیز معلوم است که این آزادی در انتخاب برای او منجر به خوشبختی و خوشحالیاش نشده. در واقع، آزادی خوشبختی نیست، رنج است. رنج آزادی، انتخاب و اختیار است؛ هر انتخابی هزینهای دارد. انتخاب هرکدام از این دو (نادر یا سیمین) منجر به خوشبختی ترمه نخواهد شد و شاید اصلا گریه ترمه برای همین باشد که آزادی او در این انتخاب هیچ کمکی به او نمیکند. این انتخاب هم در عمق خود به مانند دیگر انتخابهایی است که شخصیتها در طول داستان دارند. ترمه چه نادر را انتخاب کند چه سیمین را، دیوار اعتماد بین آنها در جریان کشمکشها، فرو ریخته است. پس از بیرون آمدن نادر و سیمین از دادگاه و انتظارشان برای ترمه، ذهن تماشاگر بیشتر از آن که درگیر انتخاب ترمه باشد، درگیر دغدغهها و مسایلی است که در طول روایت، آنها را دیده و خودش را در میان آنها حس کرده است. تماشاگر پس از پایان فیلم تغییری بزرگ در اندیشه خود احساس میکند. این تاثیر بزرگی است که «جدایی نادر از سیمین» و دیگر شاهکارهای سینمایی در این سطح بر مخاطب خود بر جای میگذارند. سینما یعنی همین.
نگاهی به وجوه اخلاقی «جدایی نادر از سیمین»: جدایی اصول از مصلحت
More articles by بابک »
Written by: بابک برچسبهاa separtion, breaking, اصغر فرهادی, جدایی نادر از سیمین












عالی بود !